محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6701

تاريخ الطبرى ( فارسي )

تلف شدند . ابن كلوب در تنگهء سلامت به غزا بود ، ( 76 وقتى از غزاى خويش باز - آمد ، پيران مرز را فراهم آورد كه بر اميرى تراضى كنند كه كارهايشان را عهده كند كه بر على بن اعرابى اتفاق كردند و كار خويش را به دو سپردند . ابن ابى ثابت نخست مخالفت آورده بود ، مىگفت پدرش او را جانشين كرده و گروهى را براى نبرد مردم شهر فراهم آورد ، اما ابن كلوب ميانه را گرفت و ابن ابى ثابت رضايت داد ، و اين در آخر ماه ربيع الاخر بود . در آن وقت نغيل در ديار روم به غزا بود و چون به طرسوس بازگشت خبر آمد كه ابو ثابت را با گروهى از مسلمانان از قلعه قونيه به قسطنطنيه برده‌اند . در ماه ربيع الاخر ، اسحاق بن ايوب كه كار كمكهاى ديار ربيعه با وى بود در - گذشت و كارش را عبد الله بن هيثم عهده كرد . چنان كه گفته‌اند به روز چهارشنبه ، پنج روز مانده از جمادى الاول ، نامه اى به سلطان رسيد كه اسماعيل بن احمد ، عمرو صفار را اسير كرده و اردوگاه وى را به غارت داده . خبر عمرو و اسماعيل چنان بود كه عمرو از سلطان خواسته بود كه وى را ولايتدار ما وراء النهر كند كه آن ولايت را به دو داد و به وقتى كه او به نيشابور بود ، خلعتها و پرچم سوى او فرستاد به ولايتدارى ما وراء النهر . عمرو براى نبرد اسماعيل بن احمد برون شد ، اسماعيل بن احمد به دو نوشت كه تو جهانى پهناور به دست دارى ، تنها ما وراء النهر به دست من است و من در يك مرز هستم . به آنچه در دست تو هست قانع باش و مرا بگذار در اين مرز مقيم باشم . اما عمرو از او نپذيرفت . از نهر بلخ و سختى عبور از آن با وى سخن كردند كه گفت : « اگر خواهم كه با كيسه هاى مال بر آن بند زنم و عبور كنم ، توانم . » وقتى اسماعيل از بازگشت وى نوميد شد كسانى را كه با وى بودند با بوميان و دهقانان فراهم آورد و از نهر به سمت غربى عبور كرد . عمرو برفت و در بلخ فرود آمد ، اسماعيل اطراف او را بگرفت كه همانند محصور شد و از آنچه كرده